فیلم

نقد و بررسی «ظهور سیاره میمون ها»

شکست دادن سیاره میمون‌ها در سال 1968 بسیار سخت است، اما Rise of the Planet of Apes یا «ظهور سیاره میمون ها» محصول 2011 به همان اندازه سرگرم‌کننده بود. داستان آن شبیه به چهارمین فیلم از سری اصلی، فتح سیاره میمون‌ها محصول 1972 است، اما از آنجایی که در تداوم آن مجموعه نمی گنجد، یک بازسازی مستقیم نیست.

از منظر داستان‌گویی هیچ چیز کاملاً منحصربه‌فرد یا بدیعی نیست، اما به شیوه‌ای قدیمی و آشنا با طراوت ساخته شده است و CGI پیشگامانه به آن اضافه شده است.

تنها چیزی که همیشه «سیاره میمون‌ها» را کمی شلوغ می‌کرد، بازیگرانی بود که در لباس‌های میمون و گریم بودند. بنابراین در یک نمونه، اینجاست که فناوری، به‌ویژه استفاده از فناوری ضبط حرکت همانطور که در «آواتار» دیده می‌شود، می‌تواند تقریباً به تنهایی بازدید مجدد از یک فرنچایز قدیمی را توجیه کند. اما میمون‌های “Rise of the Planet of the Apes” فقط شگفت‌انگیز به نظر نمی‌رسند – آنها روح دارند.

برخلاف مجموعه «تبدیل شوندگان»، که ربات‌های غول‌پیکر خردکننده فولاد در توطئه‌های احمقانه‌ای که توسط شخصیت‌های بی‌معنای انسانی هدایت می‌شوند گم شده‌اند، «ظهور سیاره میمون ها» نخستی‌ها را به عنوان یک تمرکز تقریباً انحصاری نگه می‌دارد.

این فیلم درباره ویل رادمن (جیمز فرانکو) دانشمندی در آزمایشگاه بیوتکنولوژی است که داروی مبتنی بر ویروس را روی شامپانزه‌ها آزمایش می‌کند تا درمانی برای بیماری آلزایمر پیدا کند. رئیس ویل، استیون جاکوبز (دیوید اویلوو) وقتی همه چیز درست پیش نمی‌رود، پروژه را خاتمه می‌دهد و به شامپانزه‌ها دستور می‌دهد که معدوم شوند.

ویل نمی تواند یک نوزاد شامپانزه را بکشد، با بردن او به خانه، نوزاد را نجات دهد. او را سزار (اندی سرکیس) می نامند. در همان زمان، پدر ویل، چارلز (جان لیتگو)، از بیماری آلزایمر رنج می برد.

ویل پس از دیدن اینکه سزار (اندی سرکیس) هوش بالای مادرش را به دلیل سال‌ها آزمایش مواد مخدر به ارث برده است، فکر می‌کند که اگر پدرش چارلز داروی جدیدی را روی او آزمایش کند، ممکن است توانایی شناختی بهتر از اولیه‌اش بازیابی شود. همه چیز برای ویل به طرز وحشتناکی پیش می رود، زیرا داروی جدید تأثیر منفی بر روی انسان ها می گذارد.

در اواسط زمان، سزار هر روز باهوش‌تر می‌شود و بدرفتاری وحشتناک میمون‌ها را به عنوان سوژه‌های آزمایش زیر سوال می‌برد. سزار که دارو را راهی برای خروج از محیط قفس خود می بیند، از آن برای تشکیل ارتشی علیه بشریت و تلاش برای آزادی استفاده می کند.

بر خلاف فیلم اصلی، در این فیلم شما چاره ای جز ریشه کردن میمون ها ندارید. روشی که آنها آن را ارائه کردند، من را بیشتر به یاد فیلم دیگری از چارلتون هنسون، ده فرمان محصول 1956 می‌اندازد. شما در این فیلم واقعاً از ذهن سزار عبور می کنید. او بر اساس شخصیت سزار آکا میلو از سال 1971 فرار از سیاره میمون ها، فتح سیاره میمون ها و نبرد برای سیاره میمون ها در سال 1973 از سری اصلی ساخته شده است.

اندی سرکیس، نه تنها یکی از بهترین بازیگران موشن کپچر مدل CGI در تمام دوران هاست، بلکه با استفاده از زبان بدن، نقش سزار را اجرا می کند. صحنه ای که سزار به دیوار پنجره کشیده اش در پناهگاه نخستی ها فشار داده می شود، قلب را می شکند. به طور خاص، رفتار سزار در پناهگاه نخستی‌ها به موازات رفتار تیلور به عنوان یک اسیر در فیلم اصلی است تا جایی که شما او را به عنوان قهرمان ریشه می‌دهید.

این داستان اصلی در بیشتر قسمت‌های فیلم پخش می‌شود، اما سزار در نهایت تبدیل به تمرکز داستان می‌شود. اگرچه او چیزی نمی‌گوید، اما همدردی باورنکردنی ایجاد می‌کند.

معضل اخلاقی علمی رو به رشد را به آن اضافه کنید و این فیلم داستان کاملاً جذابی را می سازد. نقاط عطف سزار که به اسارت غیرانسانی او منتج می شود و از آن ناشی می شود، همگی تأثیری را دارند که لحظات محوری باید در همه فیلم ها داشته باشند.

با وجود داستانی که تقریباً 45 سال پیش آغاز شد، این فیلمنامه پایه عالی و منطقی علمی را برای “سیاره میمون ها” که قبلاً می شناسیم، ایجاد می کند.

کارگردان روپرت وایات قطعاً فیلمنامه ای را که به او تحویل داده شده است درک می کند زیرا او ابعاد مناسبی را برای این نکات داستانی مؤثر ارائه می دهد. وقتی شخصیت Oyewolo به کافه تریا آزمایشگاه می رسد و میزهای واژگون شده را می بیند، وایات بالا می رود تا نشان دهد که توسط میمون ها احاطه شده است.

دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم آن‌ها منتظر او نبوده‌اند، اما ما آنقدر غافلگیر شده‌ایم که بدانیم او بهتر است برای آن تلاش کند. اینها شات های شکوه هستند که یک فیلم پرفروش واقعی را می سازند.

این واقعیت که میمون‌ها فقط مردم را بیهوش می‌کنند، به تلاش‌های فیلمنامه کمک می‌کند تا نشان دهد چگونه – درست مانند انسان‌ها – برخی از میمون‌ها طبیعت خشن و شیطانی دارند در حالی که برخی دلسوز و مهربان هستند. این فیلم به طرز ماهرانه ای درک ما را از اینکه چه کسی را در این معنا ریشه یابی کنیم به هم می ریزد.

با توجه به اینکه پیش درآمدها ذاتاً کیفیت خود را به خاطر این واقعیت به خطر می اندازند که ما نتیجه نهایی را می دانیم، جالب است که “ظهور سیاره میمون ها” علاقه ما را به طور مداوم در سراسر جهان حفظ می کند.

سزار بهترین شخصیت انیمیشن تاریخ سینماست. حالات صورتش گویای همه چیز است. شما خشم و ترس او را از چشمان متحرک فوق العاده اش احساس می کنید. نه تنها CGI خوب است، بلکه شخصیت در کل بسیار خوب نوشته شده است.

شخصیت نامرئی فیلم، خود انسانیت است و در مواقعی احساس می‌کند مطالعه‌ای از طبیعت انسان است.

از نظر طرح، بسیار خوب گفته شده است و هیچ چیز بدی در فیلمنامه وجود ندارد، گنگ هم نیست. مقداری داستان علمی تخیلی در فیلم وجود دارد، و به غیر از داروی آزمایشی، برخی عناصر داستانی علمی تخیلی شگفت‌انگیز دیگر نیز در آن وجود داشت که به دنباله آن منجر می شود.

فقط توانایی بدنی میمون ها را به یاد بیاورید و اینکه میمون ها چقدر قدرتمند هستند و اگر مغز داشتند چقدر قدرتمندتر می شدند.

در اینجا می خواهیم به فیلم اصلی اشاره کنیم اگرچه مقایسه این دو دشوار است. این خود یک داستان اصلی است که در واقع اصل را بهتر می کند. نسخه اصلی بیشتر به طرح داستان مربوط می‌شود تا شخصیت‌ها و هر کدام جدا از هم و تنها با شایستگی‌ها و معایب خود ایستاده‌اند. دیدن چند ادای احترام به کلاسیک قدیمی بسیار خوب بود و اگر شخصیتی از نسخه اصلی را نیز دیدید تعجب نکنید.

از نظر فنی، این فیلم عظیم است. کاری که WETA Digital با ضبط حرکت (mo-cap) انجام داد واقعاً شگفت‌انگیز است. ناظر جلوه‌های بصری با WETA Digital Joe Leteri اظهار داشت که آنها بر اساس فناوری استفاده شده در “آواتار” ساخته شده‌اند تا واقعی‌ترین و دقیق‌ترین تصویر را از بازیگران مناسب برای بازی سیمیان ارائه دهند.

اندی سرکیس (گولوم از “ارباب حلقه ها” و کونگ از “کینگ کنگ”) نقش شامپانزه سزار را بازی می کند. سرکیس موفق می شود همه ما را فریب دهد تا باور کنیم او یک حیوان واقعی با هوش فوق العاده است. احساسات و رفتارهای صورت او قطعاً منحصر به فرد است. ارتباط واقعی مخاطب با سزار وجود دارد و همه اینها به لطف کار سرکیس است. بدون چنین بازیگر باتجربه‌ای، این فیلم چنین موفقیتی نداشت.

نه تنها فناوری مورد استفاده شگفت‌انگیز است، بلکه اکشن نیز بسیار عالی است. همه چیز از یک نگاه وحشتناک ساده از یک میمون عصبانی تا نبرد کامل روی پل گلدن گیت بدون هیچ مشکلی انجام شد.

یکی از شگفت انگیزترین صحنه ها به نظر زمانی است که گروهی از میمون ها از بالای یک محله حومه شهر از میان درختان فرار می کنند. در حالی که این مورد در جریان است، عده‌ای را در خیابان می‌بینیم در حالی که برگ‌ها روی زمین می‌ریزند. این سطح از جزئیات در هر شات، کار درخشان تیم تولید آشکار است.

در اوایل می توانید بگویید که سزار نه تنها موجودی متفکر است، بلکه یک موجود احساسی نیز هست. او مانند یک انسان احساس عشق، خشم، میل و ترس می کند. او مفهوم خانواده را درک می کند.

هنگامی که او خود را در قفس پناهگاه نخستی‌ها می‌بیند، به اندازه کافی موقعیت را درک می‌کند تا احساس کند به او خیانت شده است و ما نمی توانیم با او احساس همدردی نکنیم. همانطور که او رهبری خود را بر دیگر نخستی‌ها برقرار می‌کند و قیام خود را برنامه‌ریزی می‌کند، بخشی از ما به او ریشه می‌دهیم.

مسلماً نیمه اول برای یک فیلم اکشن کند است، اما وقتی اکشن شروع می شود واقعاً پیش می رود. منظره سزار و پیروانش که در مرکز شهر سانفرانسیسکو غوغا می‌کنند، منظره‌ای سرگرم‌کننده و شگفت‌انگیز ایجاد می‌کند، که تنها با شروع مبارزه انسان‌ها بهتر می‌شود.

این فیلم مهیج شامل هیجان، اکشن پر سر و صدا، خشونت، صحنه های نفس گیر و نکوهش در مورد بدرفتاری با حیوانات و علیه شرکت های علمی است. این یک فیلم علمی تخیلی سرگرم‌کننده و با بودجه کلان است که دارای اهمیت متافیزیکی فراوانی است، با تأملی متفکرانه در مورد منشأ انسان، نژادپرستی، آزمایش‌های ژنتیکی، آپارتاید، اگرچه حاوی اکشن، دسیسه و سرگرمی است.

بازیگران باقیمانده که توسط گوریل، شامپانزه، اورانگوتان و میمون‌های دیگر تشکیل شده‌اند، با وجود موشن کپچر، هنوز هم به طرز عجیبی متقاعدکننده هستند. این تصویر انرژی و نتایج کافی را ارائه می دهد تا یک تلنگر چشمگیر پر از عمل ، نبرد و تعلیق باشد.

نویسندگی توسط ریک جافا و آماندا سیلور است ، فیلمنامه آنها فقط باهوش و از جمله موضوعات جالب در مورد انسان و حیوانات است. فیلمنامه نویسان ایده این فیلمنامه را از مهندسی ژنتیک گرفته تا گزارش های متعدد از حمله شامپانزه ها به صاحبانشان و این واقعیت که مردم در ایالات متحده گونه های مختلفی از نخستی های غیر انسانی را پرورش می دهند.

یکی از ویژگی های مهم این اثر ، فیلمبرداری باشکوه و درخشان توسط اندرو لسی است. حماسه و همچنین نمره موسیقی عاطفی توسط پاتریک دویل ، پر از خشم و صدا است.

این فیلم ما را وادار می کند به درون خود نگاه کنیم و قوانین اخلاقی و نگرش خود را نسبت به رویدادهای زندگی زیر سوال ببریم . این فیلم به وضوح نشان دهنده یک مورد ظلم به حیوانات است که باعث می شود به این نتیجه برسیم که ما واقعاً آدم های بدی هستیم و باید تغییر کنیم.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا