فیلم

نقد و بررسی «LION»_ داستان واقعی یک گمشده

«LION» و به فارسی «شیر» بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است که هم فوق العاده نشاط آور و هم دلخراش است.

پیام فیلم این است که شاید چیزی ذاتاً دایره‌ای در مورد زندگی وجود داشته باشد، ما در خانه به دنیا می‌آییم، از آن نزدیک یا دور می‌شویم، و در نهایت نیاز به بازگشت وجود دارد.

اینکه حتی فرزندان شما می توانند ارتباط عمیقی با مکانی که در آن متولد شده اید پیدا کنند، خانه شما نیز برای آنها مانند خانه احساس می شود و این در واقع “راه طولانی به خانه” است.

داستان تلخ و الهام بخش سارو بریرلی، متولد هند، که در سن پنج سالگی گم شد، توسط یک زوج استرالیایی به فرزندی پذیرفته شد و بیست و پنج سال بعد با مادرش و خانواده اش مواجه شد.

چه چیز دیگری می توان گفت؟ این یک داستان ساده است اما اغلب در ساده‌ترین مکان‌هاست که می‌توانید گرانبهاترین جواهرات را پیدا کنید.

تقریباً نیمی از فیلم به زبان هندی است که به داستان اصالت باورنکردنی می بخشد. در واقع، کل قسمت اول در هند اتفاق می افتد، جایی که حدود 40 دقیقه از فیلم بر روی شانه های یک بازیگر کودک که برای اولین بار بازی می کند – با بازی سانی پاوار فوق العاده – می گذرد و این یکی از بهترین بازی های اولی است که دیده شده است.

علاوه بر این، ساخت فیلم چشمگیر است. فیلمنامه فوق‌العاده است، فیلم‌برداری سرسبز است، موسیقی متن فیلم را به خوبی تکمیل می‌کند، و سرعت آن در نقطه‌ای است که به ندرت احساس می‌شود که در حال کشیده شدن است، علی‌رغم اینکه داستان در طول 25 سال اتفاق می‌افتد.

همه بازیگرانی که در اینجا هستند نیز در نقش های خود فوق العاده هستند. همانطور که قبلاً گفته شد، سانی پاوار در یک سوم اول فیلم نقش اول را دارد. در دو سوم آخر، Dev Patel بیشتر از بقیه فیلم را به عهده می‌گیرد، و اجرای عاطفی را ارائه می‌کند که به اندازه‌ای ارزش دارد که نقش خود را در SLUMDOG MILLIONARE بالا ببرد. در نهایت، رونی مارا، نیکول کیدمن و دیوید ونهام با وجود زمان محدودی که روی صفحه نمایش دارند، بسیار خوب هستند.

در زمانی که در صنعت فیلم درباره تنوع بیشتر صحبت می‌شود، LION دلیل قانع‌کننده‌ای برای داشتن تنوع در داستان‌گویی مطرح می‌کند.

در سرتاسر، «LION» به زیبایی فیلمبرداری شده و مناظر زیبا را به خوبی تکمیل می کند. امتیازدهی و صدا هرگز به این اندازه آشکار یا مزاحم نمی شود. فیلمنامه تفکر، جذابیت و حرکت را برمی انگیزد. داستان هرگز کسل کننده نیست و تأثیر احساسی هرگز اجباری یا دستکاری به نظر نمی رسد.

گارث دیویس کارگردانی بسیار خوبی را انجام می دهد. عملکرد Dev Patel در اینجا شاید بهترین عملکرد شخصی او باشد و دیوید ونهام و نیکول کیدمن به طور مشابه عالی هستند.

«LION» گارث دیویس واقعاً در داستان سرایی ساده است. وضوح آن خطی و مستقیم است. اساساً تمام ساعت اول سارو فقیر را نشان می‌دهد که در خیابان‌های خصمانه و شلوغ کلکته به دنبال برادرش گودو می‌گردد و چند لحظه آرامش را می‌بیند که توسط بزرگسالان قطع شده است، و در قرعه‌کشی عظیم کارما، برخی می‌توانند بسیار دوستانه به نظر برسند و انگیزه‌های شوم داشته باشند.

اما سرنوشت خوب با سارو کوچولو همراه می شود و یک برخورد خوش شانس منجر به شانس دیگری می شود، یک زن و شوهر از گردشگران استرالیایی بلافاصله عاشق بچه می شوند و او را به فرزندی قبول می کنند. سپس به سارو انگلیسی و اخلاق خوب آموزش داده می شود.

بعد، اتفاق جالبی می‌افتد: در حالی که انتظار مقاومتی را داشتیم، او در واقع سعی می‌کند در خانواده جدیدش جا بیفتد، گویی می‌داند که در آن زوج خوش‌قلب اهل تاسمانی، با بازی نیکول کیدمن و دیوید برینهام، چیزی واقعا مشروط وجود دارد.

تنها چیزی که هماهنگی خانواده را به هم می زند، فرزندخواندگی یک پسر هندی به نام مانتوش است که از نظر ذهنی مشکل دارد و به خود آسیب می زند.

در مورد رابطه با مادر خوانده اش و برخی بینش های عاطفی در مورد اوج سخاوت که برخی قلب ها می توانند به آن دست یابند. جملات صمیمانه زیادی در مورد فرزندخواندگی وجود داشت که می‌توانست داستان را غنی‌تر کند، اما دوست دختر به سارو اجازه داد تا بحران وجودی‌اش را بدون هیچ‌وقت به تنهایی برای مخاطب توضیح دهد.

اگرچه «LION» بی عیب نیست، اما فیلمی است که قدرت عاطفی آن به پایان بستگی داشت و وقتی سارو داشت به خانه‌اش نزدیک‌تر می‌شد، می‌توان تپش قلبم را حس کرد، این به خاطر همدلی است.

برای به دست آوردن آن انفجار اشک آور شادی و چند افشاگری عاطفی ارزشمند، به پایان رساندن یکی از معدود فیلم های سال 2016 که جذابیت جهانی داشت.

موارد گم شدن کودک مواردی هستند که واقعاً باعث ایجاد لرز می شوند، عدم اطمینان از محل نگهداری کودک یا اینکه آیا واقعاً هنوز زنده هستند، نگرانی اصلی است. شما احتمالاً نمی توانید تأثیر آن را روی یک خانواده درک کنید. در شیر گارث دیویس، ما اثرات چنین موردی را بیشتر بر روی کودک می بینیم تا خانواده به جا مانده.

داستان این فیلم یک داستان واقعی احساسی در اواسط دهه 1980 است که بر اساس رمان “یک راه طولانی به خانه” در سال 2016 ساخته شده است.

همانطور که گفتیم در مورد سارو (سانی پاوار) یک کودک پنج ساله است که در یک روستای دورافتاده هند با مادر، برادر و خواهرش زندگی می کند. سارو که روزهایش را صرف کمک به برادرش برای سرقت زغال سنگ از قطار می کند، یک شب برای کار به برادرش می پیوندد اما خود را گم کرده و در قطاری به سمت کلکته، نزدیک به دو هزار کیلومتری روستای زادگاهش می بیند.

سارو با پشت سر گذاشتن بسیاری از چالش ها و ملاقات با چهره های مختلف، سرانجام توسط یک زوج استرالیایی، جان و سو بریرلی (دیوید ونهام و نیکول کیدمن) به فرزندی پذیرفته می شود. بیست و پنج سال بعد، سارو (دو پاتل) تصمیم می گیرد خانواده از دست رفته خود را ردیابی کند.

فیلم به چنین داستان واقعی آسیب زا به شیوه ای ظریف می پردازد. گارث دیویس فیلم را به دو قسمت تقسیم می‌کند، قسمت اول روی سارو به عنوان یک کودک پنج ساله از دست رفته در شهری پرجمعیت تمرکز می‌کند و دومی به سارو به عنوان یک مرد بالغ نگاه می‌کند که بسیار دور است از زندگی‌ای که سال‌ها قبل ترک کرده بود.

تماشای آن در بعضی مواقع بسیار سخت است، به ویژه برخی از صحنه‌های یک سارو جوان که تلاش می‌کند در خیابان‌های کلکته زنده بماند، با این حال، فیلم دیویس به یک نتیجه واقعاً زیبا می‌رسد .

این واقعیت که این یک داستان واقعی است، نقش مهمی در نتیجه‌گیری داشت که چنین تأثیری روی مخاطبان داشت. دیویس آن را فوق‌العاده بازی می‌کند و گنجاندن فیلم واقعی در تیتراژ پایانی، همراه با حقایق شگفت‌انگیز درباره تعداد کودکانی که در هند ناپدید می‌شوند، فقط قدرت بیشتری به فیلم اضافه کرد.

شیر فیلمی است که فقط باید بروید و ببینید زیرا فیلمی مانند این نیاز به پوشش دارد و موضوع آن چیزی است که مردم باید بیشتر از آن آگاه شوند.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا