فیلم

نقد و بررسی «سیاره میمون ها»

اگر کسی بخواهد فیلمی را بازسازی کند، احتمالاً بهترین گزینه این است که فیلمی را انتخاب کند که خوب باشد، اما کلاسیکش عالی نباشد. واضح است، هر تلاشی برای بازسازی مفهومی که برای اولین بار شکست خورد، مملو از خطر است، اما تلاش برای بازسازی یک کلاسیک این خطر را به دنبال دارد که فیلم به طور نامطلوبی با فیلم اصلی مقایسه شود.

فیلم اصلی «سیاره میمون ها» محصول 1968 یکی از فیلم های کلاسیک علمی تخیلی بزرگ سینما است. بیش از یک داستان ماجراجویی، به برخی از نگرانی‌های اواخر دهه شصت- ترس از جنگ هسته‌ای، روابط نژادی- می‌پردازد و همچنین مسائل اساسی‌تری را در مورد رابطه انسان و طبیعت، رابطه دین و علم، داروینیسم و حقوق حیوانات در بر می گیرد. بنابراین تلاش تیم برتون و بازسازی آن یک حرکت شجاعانه بود.

مفهوم اصلی فیلم تیم برتون اساساً شبیه سیاره میمون های فرانکلین شافنر است. یک فضانورد از زمین به سیاره ای سفر می کند که توسط میمون های هوشمند اداره می شود. انسان‌ها در این سیاره وجود دارند، اما به عنوان گونه‌ای پست تلقی می‌شوند که توسط میمون‌ها مورد تحقیر و استثمار قرار می‌گیرند.

با این حال، یک تفاوت مهم وجود دارد. در فیلم اصلی، میمون ها تنها موجودات باهوش و خوش بیان روی این سیاره هستند. اگرچه آنها فقط به سطح تمدن ماقبل صنعتی دست یافته اند (آنها سلاح گرم دارند، اما ماشین های نیرو محرکه ندارند، و هیچ وسیله حمل و نقلی به جز اسب یا وسایل نقلیه اسب کشیده ندارند)، آنها گونه ای بسیار پیشرفته تر از سیاره زمین هستند. ساکنان انسانی در این جا فاقد قدرت گفتار و تعقل هستند و موجودیت حیوانی دارند.

در بازسازی برتون، انسان ها و میمون ها قدرت گفتار و عقل مشابهی دارند. تنها قدرت بدنی بیشتر میمون ها است که آنها را قادر می سازد بر سیاره مسلط شوند و با انسان ها به عنوان برده رفتار کنند.

این نقش واژگونی طعنه آمیز، با رفتار میمون ها مانند مردانی که مانند جانوران رفتار می کردند، بود که به فیلم شافنر قدرت طنز خود داد. آن فیلم با شعار «جایی در کیهان، باید چیزی بهتر از انسان وجود داشته باشد» تبلیغ می‌شد و میمون‌ها واقعاً از برخی جهات بهتر از انسان هستند.

برای مثال، قانون آنها علیه کشتن دیگران از نوع خود، بسیار دقیق‌تر از دستور ما مبنی بر اینکه «قتل نکنید» رعایت می‌شود. هیچ حسی وجود ندارد که میمون ها بد و انسان ها خوب هستند. حتی دکتر زایوس، سیاستمدار اورانگوتان، فردی شرور نیست. او با معیارهای جامعه خود فردی شریف و شایسته است. نقطه ضعف او محافظه کاری بیش از حد فکری و عدم تمایل به پذیرش نظراتی است که با جهان بینی از پیش ساخته او مطابقت ندارد. (از این نظر میمون ها واقعاً انسان هستند).

فیلم برتون خط اخلاقی کمتر ظریفی دارد. این یک داستان سرراست از مبارزه برای آزادی است. تبهکاران بیشتر میمون ها هستند، به خصوص ژنرال تاد که متعصب و متنفر از انسان است.

در فیلم اصلی قهرمانان کاپیتان دیویدسون، فضانوردی از زمین، جمعیت انسانی سیاره که آرزوی آزادی از سلطه میمون ها را دارند، و چند میمون لیبرال و طرفدار انسان، به ویژه آری، دختر یک سناتور میمون هستند.

در این جا میمون‌ها نسبت به فیلم اصلی تهاجمی‌تر و حیواناتی هستند. آنها هنوز هم اغلب چهار دست و پا حرکت می کنند و هر زمان که عصبانی یا هیجان زده هستند فریادهای شدیدی از خود سر می دهند.

چیزهایی در مورد این فیلم وجود دارد که خوب هستند، به خصوص گریم میمون ها که در بیشتر موارد قانع کننده تر از فیلم اصلی است و به بازیگران امکان نشان دادن احساسات بیشتر را می دهند.

بازیگرانی که نقش میمون ها را بازی می کنند در واقع قانع کننده تر از بازیگرانی هستند که نقش انسان ها را بازی می کنند. تیم راث در نقش تاد نظامی‌گرا و هلنا بونهام کارتر در نقش آری خوب هستند. از سوی دیگر، مارک والبرگ بازیگری هم طراز با چارلتون هستون نیست که نقشی معادل در فیلم اصلی بازی کرد و استلا وارن کاری جز جذاب به نظر رسیدن ندارد.

فیلم اصلی POTA (1968) یک شخصیت برجسته به نام تیلور چارلتون هستون را به نمایش می‌گذارد که به قدری دلسرد شده از انسان‌ها بود که زمین را بدون هیچ پشیمانی به مقصد فضا ترک کرد – اما با پیشرفت آن فیلم، تیلور ناخواسته خود را گرفتار نبردی برای اثبات ارزش انسان‌ها می‌دانست.

اگرچه هستون دائماً توسط شورای میمون‌ها تحقیر می‌شد، اما او با جذابیت و بازی بیش از حد خیره‌کننده‌اش بر صفحه تسلط داشت.

برخلاف بسیاری از بازسازی‌ها که اغلب به‌عنوان تکرارهای ضعیف‌تر از نسخه قبلی خود تلقی می شوند، این نسخه از «میمون‌ها» جرأت متفاوتی داشت. این طرح کاملاً خالی شده و سپس به چیزی کاملاً جدید بازسازی شده است.

از نظر بصری مشهود است، و فضایی که او در این جنگل/بیابان/شهر/جهان فناوری پیشرفته ایجاد می‌کند واقعاً چیزی است که باید تماشا کرد. میمون‌ها نه تنها از نظر آرایش و گریم چشمگیر هستند، بلکه از نظر انتخاب گونه‌ها برای مطابقت با شخصیت‌ها، لباس‌های باورنکردنی و اجرای ساده‌ای بی‌نقص توسط بازیگرانی که از طریق آن همه لاتکس عمل می‌کنند، خلاقانه نیز تاثیرگذار هستند.

این فیلم بر اساس رمان سیاره میمون‌ها اثر «پیر بول» و بازسازی فیلم سیاره میمون‌ها در سال ۱۹۶۸ می‌باشد که در سال 2001 ساخته شد.

با این حال آن‌ها از همان ابتدا می‌دانستند که هرگز پایانی برای رقابت با فیلم اصلی تولید نخواهند کرد و هر تماشاگر سینما که ذهن درستی داشته باشد، هرگز انتظار پایانی را نخواهد داشت.

انسان ها، اگرچه از بهره مندی از هوش و گفتار افزایش یافته برخوردارند، استفاده ضعیفی از آنها می شود و کریس کریستوفرسون از نظر جنایی تلف شده است.

هیچ کس مانند برتون دنیایی خیال انگیز نمی سازد و هیچ دوتایی بهتر از تیم برتون و هلنا بونهام کارتر وجود ندارد. لباس‌های میمون‌ها با جزئیات پیچیده باورنکردنی هستند که بسیار واقعی به نظر می‌رسند. عظیم بودن دکورها باعث می شود متوجه شوید که چقدر انرژی و اشتیاق برای ساخت این فیلم صرف شده است.

سیاره میمون

نسخه  اصلی سیاره میمون ها محصول زمان خود بود. در طول دهه 1960 آمریکا در تلاش بود تا تمدن خود را دوباره تعریف کند. زمان پرتلاطم جستجوی روح و بازاندیشی هنجارهای اجتماعی بود. این دوران حقوق مدنی بود که در آن گروه‌هایی که مدت‌ها پست تلقی می‌شدند خواستار برابری با آنها بودند.

در آن زمینه، POTA تمثیلی بود و منعکس کننده آشفتگی فلسفی بود که مخاطبان آن روز با آن مواجه بودند. POTA یک فیلم فوق‌العاده هوشمند بود که سوالات دشواری را مطرح می‌کرد و ظلم‌های جامعه آمریکا را مورد بررسی قرار می‌داد. دیالکتیک بین کلنل تیلور (چارلتون هستون)، دکتر کورنلیوس (رودی مک داوال) و دکتر زیرا (کیم هانتر) با کنایه های ظریف و آشکار، تفکر برانگیز و هوشمندانه بود.

نسخه برتون همانقدر محصول دوران امروزی است که POTA دهه شصت بود. این Apes for Dummies است. این سطحی و ژژون است، و به جای گفت و گوی هوشمندانه، ابهامات سیاسی درست را جایگزین می کند و بیشتر بر فرم تمرکز می کند تا جوهر. پایان «غافلگیرانه» کاملاً نامتجانس است و هیچ کمکی به فیلم نمی کند به جز صخره ای که دنباله را تنظیم می کند.

در حالی که پایان POTA اصلی به زیبایی همه چیز را در یک صحنه قدرتمند به هم گره می‌زند، پایان برتون به سادگی تماشاگران را به سخره می‌گیرد و به طعنه می‌گوید: «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید، و باید منتظر دنباله باشید تا متوجه شوید. »

با وجود انتقادات زیاد و گاها منفی به دلیل پایان، دنباله آن ساخته نشد و در سال 2011 ظهور سیاره میمون ها با داستانی کاملا متفاوت و جدید با دو دنباله ساخته شد.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا