فیلم

نقد و بررسی «بنشی‌های اینیشرین»_ نمایشی خنده دار در مورد تنهایی

«بنشی‌های اینشیرین» ترکیبی خاص از خنده‌دار، غم‌انگیز و بیش از هر چیزی تنهایی است که توسط بهترین بازیگران سال بازی شده است.

سال 1923 است و جنگ داخلی ایرلند به جزیره کوچک اینیشرین نرسیده است. پادریک (کالین فارل) 40 ساله با خواهرش زندگی می‌کند، زندگی کشاورزی دارد، و به نظر می‌رسد اوقات فراغت زیادی را در میخانه با دوست چندساله صمیمی‌اش، کولم (برندن گلیسون)، پیرمرد و نوازنده کمانچه می‌گذراند. سپس، یک روز، کولم به او می گوید که دیگر نمی خواهد با هم دوست باشند، بدون اینکه دلیلی ارائه کند (بعداً دلیلش معلوم می شود).

پادریک ویران و گیج است و در مواجهه با اظهارات صریح کولم مبنی بر اینکه می خواهد پادریک او را تنها بگذارد، تلاش می کند تا کولم را درک کند. بدیهی است که او شروع می‌کند تا دوباره دوستی دیگری را به دست آورد تا اینکه لجبازی دوستش باعث می‌شود که خصومتی به جوش بیاید.

در ابتدا با شخصیت گلیسون ارتباط برقرار می کنیم زیرا احساس می شود زندگی کوتاه تر از آن است که بتوان آن را صرف روابطی کرد که ارزش افزوده ای ندارند. اما هر چه رفتار او افراطی‌تر می‌شود ما متوجه می‌شویم که چقدر حالش خوب نیست و همدردی‌ها به شخصیت فارل تغییر می‌کند.

تا زمانی که باز متوجه شویم که فارل در واقع چقدر خودخواه است و تا چه اندازه اعمال خودش بیشتر به دلیل تمایل به دوست داشته شدن است تا نگرانی برای دوستش و این یکی از چیزهایی است که در فیلم بیشتر جذاب است.

اینها شخصیت هایی هستند که با اگزیستانسیالیسم ذاتی انسان بودن در سیاره زمین و همه چیز سر و کار دارند و ما خودمان را در همه آن ها، چه خوب و چه بد، می بینیم.

اگرچه در دهه 1920 اتفاق می افتد، اما بسیار شبیه چیزی است که از انزوا و تنهایی همه گیر جهانی الهام گرفته شده است.

بازیگر برجسته این فیلم کری کاندون در نقش خواهر فارل است. او پادزهری برای اضطراب مردانه است که این دهکده کوچک ایرلندی را فرا گرفته است. در حالی که مردها به غرغر و ناله کردن و شکایت از زندگی های کسل کننده و بیهوده می پردازند در حالی که هیچ کاری برای تغییر انجام نمی دهند، او از اینکه همه آنها چقدر خسته کننده هستند خسته می شود و تصمیم می گیرد ذره ای از خوشبختی خود را به دست آورد و از دهکده می رود.

همچنین بری کیوگان به عنوان شاید دلخراش ترین شخصیت فیلم خوب است.

واقعاً بدیع، خنده دار و تاریک است و شبیه هیچ فیلم دیگری نیست که بتوان به آن فکر کرد. شما نمی دانید بخندید یا گریه کنید، واقعاً از هیچ یک از قوانین معمول پیروی نمی کند.

این یک داستان غیرمعمول، اما بسیار جذاب است، چگونه روی زمین، دو مرد بالغ، دو بزرگسال که برای مدت طولانی با هم دوست بوده‌اند، ناگهان از هم دور می‌شوند و به غریبه‌های دشمن تبدیل می‌شوند؟ در واقع اتفاق می افتد. سوال اصلی در اینجا این است که چه چیزی تغییر کرد، چه چیزی کولم را به این نقطه سوق داد؟

داستانی از عزت نفس، غرور و سرسختی، نشان می دهد که چگونه چیز کوچکی می تواند از کنترل خارج شود و به چیزی بزرگ تبدیل شود.

شخصیت ها بسیار غنی هستند، نه فقط دو نفر، بلکه افرادی مانند خانم مک کورمک و مغازه دار عالی هستند.  عشق به حیوانات به شخصیت ها جذابیت و معصومیتی شیرین می بخشد و همه آنها با وجود عجیب بودن و نقص ها همچنان دوست داشتنی هستند.

تمایل به نداشتن دوست به طور ناگهانی و پیچش‌ها و چرخش‌های عجیب و غریب به عنوان تفسیری از ماهیت و انزوای انسان در میان حال خسته‌کننده و آینده‌ای نامشخص است.

فیلم‌برداری، صحنه‌ها و لوکیشن‌ها، تاریک و زیبا هستند، بازی همه بازیگران عالی است، و فیلمنامه، دارای کمدی تاریک، اغلب خنده‌دار، متفکرانه درباره دوستی، تنهایی، انزوا، مرگ‌ومیر، لجبازی و مفاهیم مختلف مرتبط دیگر است.

این فیلم کار بسیار خوبی را انجام می دهد تا شما را در روح آن زمانه قرار دهد و از نظر فیلمبرداری، لباس، موسیقی و فضاسازی فوق العاده ای برخوردار می باشد. فیلم خودش کمی معماست، از یک طرف شما را مجبور می کند بی وقفه در مورد داستان و پیش فرض فکر کنید، در حالی که از طرف دیگر احساس می کنید توسط آن فریب خورده اید.

مبارزه تاریک درماندگی و ناامیدی در جزیره موج می زند، اما روایت داستان به قدری خوب انجام می شود که گاهی اوقات با کمدی سبک دلی که روی آن پخش می شود، نشاط آور می شود.

فیلم شما را به مناظر خیره کننده ایرلند می برد و با مناظر، حیوانات مزرعه زیبا و آهنگ های دوست داشتنی ویولن در میخانه خوب قدیمی، شما را بی حس می کند… تا زمانی که مردان داستانی کلاسیک از غرور و لجبازی را به نمایش بگذارند.

بنشی‌های اینیشرین به کارگردانی  مارتین مک‌دونا محصول 2022 جوایز زیادی را در  ونیز کسب کرد و در میان دیگر جوایز، هشت نامزدی پیشرو را در هشتادمین مراسم گلدن گلوب دریافت کرد، که بیشترین تعداد کسب‌شده توسط هر فیلمی است، و برنده سه جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد (برای فارل) و بهترین فیلمنامه شد. این فیلم در جوایز اسکار نیز نامزد دریافت نه جایزه شامل بهترین فیلم شد.

به نظر می رسد فیلم استعاره ای از حماقت جنگ و تضادهای بشریت باشد.

فیلم خنده دار است، اما در عین حال معنادار است و تفسیر آن دشوار است، گاهی تکان دهنده و کاملا غیرقابل پیش بینی است. همدردی نکردن با شخصیت ها و فراز و نشیب های آنها سخت است.

مشکل در فیلم این است که فیلم های بزرگی که منعکس کننده جنون شرایط انسانی هستند، در پایان هنوز چیزی رستگارانه در مورد آنها وجود دارد. Banshees در پایان تنها یک احساس ناامیدی را به جا می گذارد.

شاید برای تماشای و قدردانی درست از این فیلم، باید روحیه خاصی داشته باشید. صبور، اما هوشیار باشید چرا که حال و هوای خاصی دارد و بسیار ایرلندی است. افرادی که انتظار بیشتری از یک کمدی دارند، به نظر، ناامید خواهند شد، و همچنین کسانی که انتظار یک نتیجه‌گیری ساده یا نشاط‌آور دارند.

چه چیزی بهتر است – داشتن یک زندگی ساده اما صادقانه و خوب یا به خاطر چیزهای عمیق تر و طولانی تر زندگی ساده را پشت سر گذاشتن – و واقعاً چرا باید بین این دو انتخاب وجود داشته باشد؟

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا